با سلام و خدا قوت به کل گروه.
جز بازی خانم قاسمی که کاملا معمولی و چندجا با تپق بود بقیه بازیها خوب بود. راستش اصلا وجود شخصیت خواهر و پیش برندگیش توی قصه رو هم درک نکردم. اگر قصه تنهایی آدمها بود که ما با وجود سه تا شخصیت هم به خوبی این رو میدیدیم.
طراحی صحنه ساده اما کاملا در خدمت کار را هم خیلی دوست داشتم.
اما مشکل اصلی من با راوی این نمایش بود؟ راوی کی بود؟ یه دانای کل که به زندگی و احوالات همه جا و هم کس آگاهه؟ اگر بله پس چرا مثلا از شوهر سابق خواهرش و ملاقات اتفاقیشون در خیابون خبر نداشت؟ اگر هم آگاه نیست پس از کجا میدونست آن شب توی خونه دوستاش چی بینشون گذشته. یه مقدار این بلاتکلیف بودن راوی اذیتم کرد کاش نویسنده محترم اول از همه تکلیفش را با راوی کارش مشخص میکرد تا من مخاطب هم بدونم قراره از کجا وایسم و قصه رو تماشا کنم.
برای همگی تیم آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.
پ.ن: از سالن سایه دوباره خواهش میکنم یه فکری برای تهویه هوا بکنه. خیلی زشت توی مجموعه تئاترشهر بری بشینی و از وسط اجرا بخوای بخاطر گرما فرار کنی.